شعر امروز

03 اسفند 1398


▪️تساوی


معلم پای تخته داد می‌زد
 صورتش از خشم گلگون بود
 و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی ‌آخر كلاسی‌ها
لواشک بین خود تقسیم می‌كردند
و آن یكی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد
برای آنكه بی‌خود های و هو می‌كرد و با آن شور بی‌
پایان
تساوی‌های جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا به روی تخته‌ای كز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت:
«یک با یک برابر است...»
 از میان جمع شاگردان یكی برخاست
همیشه یک نفر باید بپا خیزد
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است...
معلم
مات بر جا ماند.
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
 آیا باز یک با یک برابر بود؟
 سكوت مدهوشی بود و سؤالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد:
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
 بالا بود
و آنكه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود...
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آنكه صورت نقره گون
چون قرص مه می‌داشت
بالا بود
و آن سیه چرده كه می‌‎نالید
پایین بود...
اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می‌شد.
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت‌خواران از كجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌كس دیوار چین‌ها را بنا می‌كرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس كه پشتش زیر بار فقر خم می‌شد؟
 یا كه زیر ضربت شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس می‌كرد؟
معلم ناله آسا گفت:
_بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
 یک با یک برابر نیست...


✍️ خسرو گلسرخی
📘آیه‌های زمینی (گزیده‌ی شعر معاصر ایران)
🔹نشر ترانه
📚 t.me/klidar



دیدگاه های شما