روستای محوشده

20 مرداد 1399


#کتاب_امروز
📒 روستای محوشده
🔹 #برنار_کی‌رینی
✍️ کلبه‌کتاب‌کلیدر/ #روح‌انگیز_روح‌بخش 

اول کتاب فضای کلیِ روستایی که قراره با داستان بریم داخلش رو با جزئیات واسمون توصیف میکنه. 
کم‌‌کم می‌رسه به داستان! داستانی که به نظرم خیلی شبیه شرایط الان ماست. شبیه همین کرونا که اگه بخوایم دقیق رعایت کنیم باید خونه بمونیم و مسافرت نریم و... یعنی دور هر شهر و محله‌ای یک حصار فرضی باشه.

یک روز معمولی دو نفر از اهالی روستا تصمیم می‌گیرن واسه کارشون به شهر برن اما پونزده کیلومتر که میرن ماشین خراب می‌شه! با شهر تماس می‌گیرن آنتن نمیده! برمی‌گردن به سمت روستا تا ماشین دیگه‌ای بردارن ولی توی راه می‌بینن تعدادی ماشین که قصد خروج از روستا رو داشتن همونجا خراب و متوقف شدن!
تصمیم می‌گیرن با وسیله‌ی دیگه‌ای به راه ادامه بدن و از شهر کمک بیارن. یک دوچرخه سوار که هر روز این مسیر رو تا اولین ایستگاه پنج دقیقه می‌رفت یک‌ ساعت‌و‌نیم رکاب زد ولی حتی به ایستگاه اول نرسید. انگار فقط تو بیابون برهوت می‌رفت.
خب باید قبول کنن که ارتباطشون با همه جا قطع شده. مردم روستا به مغازه‌ها هجوم میارن و روستا هرج‌ومرج میشه. در نهایت شهردار منطقه کوپن اعلام می‌کنه که مواد غذایی به‌طور یکسان تقسیم بشه. اتفاقات جالبی می‌افته. قوانین متفاوتی وضع می‌شه و روال زندگی، حسابی تغییر می‌کنه. شاید مثل این روزهای ما که خیلی احتیاج داریم زندگی در شرایط سخت یا حداقل تفاوت در فرهنگ‌‌سازی و نحوه برخورد با مسائل ناگهانی که پیش میاد رو یاد بگیریم!

◀️ #چند_سطر_کتاب:

از پایان ماه نوامبر، دمای هوا کاهش یافت. احتمالا مردم نمی‌خواستند به این زودی بخاری‌ها را روشن کنند تا ذخایر سوخت و چوب مصرف نشود اما با وجود پلیورها و شال‌ها در خانه‌ها از سرما می‌لرزیدند. بسیار مجیز زنانی گفته می‌شد که خیاطی و بافندگی بلد بودند؛ دوستان و همسایه‌ها کامواهایی را که در کابینت‌ها پیدا کرده بودند و لباس‌های گرم کهنه را برای رفو پیش آن‌ها می‌آوردند. در حالی‌که تا دیروز بافتنی‌های کهنه از سطل آشغال سر در می‌آوردند یا به دستمال کهنه تبدیل می‌شدند، حالا کوچک‌ترین پارچه هم ارزشی عظیم پیدا کرده بود و با حسرت به کسانی نگاه می‌شد که وصله‌کاری می‌دانستند. فایده‌ی نکات ریز خانه‌داری دوباره کشف می‌شد: تعمیر یک قفل، روشن کردن آتش، جلو نشتی را گرفتن، به دام انداختن پرنده‌ها، استفاده از کج‌بیل، مته دستی و قلم بنایی. سلسله مراتب قابلیت‌ها برعکس می‌شد، مسئله اساسی دیگر نه روشن کردن کامپیوتر یا محاسبه مالیات بر ارزش افزوده که داشتن مهارت و شعور و بهره‌مندی از معلومات عملی بود. بسیاری از اهالی شاتیون که نه هرگز با دست‌هایشان کار کرده بودند و نه هیچ کدام از حرکات بی ارزشی را انجام داده بودند که حالا زندگی‌شان به آن‌ها بستگی داشت، وحشت می‌کردند. ص67


📗روستای محو شده، برنار کی‌رینی، مترجم: #ابوالفضل_الله_دادی، #نشر_نو، 192صفحه، چاپ دوم1399، قیمت: 28هزارتومان
# رمان_خارجی

عنوان اصلی:Le village évanoui 
نویسنده: #Bernar_Quiriny

 t.me/klidarNews  http://instagram.com/instaklidar  



دیدگاه های شما