چادر کردیم رفتیم تماشا

27 بهمن 1397



نویسنده در مقدمه ذکر کرده: «نسخه‌ی خطی این سفرنامه در کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود و به مجموعه‌ی اما جمعه‌ی کرمان تعلق دارد. این مجموعه شامل 1000 نسخه‌ی چاپی و 498 نسخه‌ی خطی است که سال 1343نوه‌ی امام جمعه به دانشگاه تهران اهدا کرده است. منبع مورد استفاده برای انتشار این کتاب روزنامه‌ی سفر حج، عتبات عالیات و دربار ناصری (1386)، به کوشش رسول جعفریان است.» ص 13

عالیه خانم شیرازی در این سفرنامه ماجرای سفرش به مکه و کربلا رو شرح داده. این‌که چرا کاروان اون‌ها برای این سفر مسیر بمبئی و سفر دریایی رو انتخاب می‌کنن رو نمی‌دونم اما این انتخاب متهورانه گاهی به طنز هم کشیده می‌شه و هر زمان که از سفر دریایی حالشون بد میشه عالیه خانم باعث و بانی انتخاب این مسیر رو لعنت می‌کنه و می‌گه: «الهی خداوند نصیب کافر نکند. الهی خداوند دِین واجب را از گردن همگی ادا کند ولی از راه خشکی.»

این کتاب از چند جنبه مهمه. اول این‌که این سفرنامه توسط یک خانم نوشته شده. این‌که در زمان قاجار یک زن به تنهایی سفر رفته و سواد نوشتن داشته و از این توانایی برای نوشتن خاطرات خودش استفاده کرده واقعا جالب توجه هست. البته ظاهرا تعداد این افراد کم نبوده و این کتاب اولین جلد از مجموعه سفرنامه‌های قدیمی زنان خواهد بود. 
پژوهشگر و ویراستار این کتاب در مقدمه نوشته: «مردان سفرنامه‌نویس هرکدام نکته‌ای را  دیده‌اند و در کنار هم، تصویری را برای ما ساخته‌اند. بخش‌هایی از این تصویر خالی است، درست مثل پازلی که چند قطعه از آن گم شده. سفرنامه‌های زنان از جهت همین جزئیات گم شده در تصاویر مهم‌اند. زنان در کنار اتفاقات سفر، ریزه‌کاری‌ها و روزمرگی را هم ثبت کرده‌اند و کیست که نداند بخش اعظم زندگی و سفر همین جزییات است. علاوه بر توصیفات، شرح مفصل روابط اجتماعی و خانوادگی و حتی گوشه‌ای از واقعیت‌های تاریخی که کمتر کتابی به آن پرداخته، لا به لای این سفرنامه‌ها پیدا می‌شود.» ص 12

از جنبه‌ی دیگری، این سفرنامه، بخشی از تاریخ محسوب می‌شه. گرچه ممکنه در مورد آمار و ارقام به علت کم بودن اطلاعات، قابل استناد نباشه و یا اغراق کرده باشه، اما همون‌طور که نویسنده هم در مقدمه گفته، راوی وارد جزییات زندگی روزمره‌ی آدم‌ها می‌شه و چیزهایی رو بیان می‌کنه که شاید مورخین به اونها نپرداخته باشن و می‌شه این‌ها رو از جنبه اجتماعی هم بررسی کرد. مثلا در بخشی از این سفرنامه، عالیه خانم به طهران می‌رسه و اقوامش اون رو به دیدن شاه(ناصرالدین شاه) می‌برن. یا تفاوت بزرگی که بین وضعیت شهرها و روستاهای ایران با هند و عربستان و عراق داشته، در غرغرهای ایشون کاملا مشخصه!!

◀️ #چند_سطر_کتاب
امشب مطرب و بازیگر مردانه هم بود. بنده هم جزو تماشاچی‌ها ایستاده بودم. شاه گردش می‌کرد، تا رسید نزدیک من. نواب علیه خانم شاهزاده عرض کرد شاه این حاجی خانم کرمانی از مکه آمده، می‌خواهد شاه را زیارت کند، صبر کنید شما را ببیند. فرمودند به چشم. آمد نزدیک من. عینکش را برداشت، دستمال گردنش را باز کرد، سرش را آورد توی صورت من. از خجالت سر به سر انداختم. زود زود می‌گوید مرا نگاه کن، ببین مقبول هستم یا نه. آخر نگاه کردم. آن‌وقت گفت چطورم. من هم عرض کردم ماشا الله خیلی خوب و مقبول. فرمود دروغ می‌گویی، من مقبولی ندارم و رفت پیش مطرب‌ها یک ساعتی. برگشت، آدمی یک دانه پنج هزاری داد، یکی هم به بنده داد. تا شش ساعت از شب رفته آن جا بودیم که فریاد «های قرق، های قرق» بلند شد. آمدیم خانه. ص 127

📕چادر کردیم رفتیم تماشا (سفرنامه‌ی عالیه خانم شیرازی)/ نویسنده: زهره ترابی/ #نشر_اطراف/ 248 صفحه/ قیمت: 28 هزار تومان

یادداشت از: کلیدر/ مهرنوش چمنی



دیدگاه های شما