تا روشنایی بنویس

22 تیر 1399


 

✍️#مسعود_صبوری_شرق
امروز یک کتاب فوق شیرین و جذاب داریم، مخصوص عاشقانِ نوشتن و کتاب‌خورها🧐😁📚
کتاب "تا روشنایی بنویس" بعد از ۱۰ سال در سال ۹۸ تجدید چاپ شد و این معرفی فقط و فقط برای این هست که عاشقان ادبیات در خوندنش تردید نکنند. این کتاب شامل پانزده جستار با موضوع‌های حول عادات، مشکلات و خصوصیاتِ نویسندگان و کرم کتاب‌ها هست. این کتاب اصلا به‌شیوه‌ی یک مدرس نویسندگی جلو نمی‌ره. فقط از افراد مشهور در این حیطه استفاده کرده و مثال‌هایی زده شده. هیچ جای کتاب امر و نهی صورت نگرفته و چیزی که من فهمیدم این بوده که احمد اخوت می‌خواسته تو این کتاب بگه که هر شیوه‌ایی برای خواندن و نوشتن دارید، مشکلی نداره ولی تا می‌تونید بخونید و بنویسید.

مثلاً دراین کتاب از شیوه‌های نویسندگانی گفته شده که "شب‌نویس" بودن و در مقابلشون "روزنویس"ها. یا اون نویسندگانی که وقتی می‌خواستن بنویسن حتما بایستی سیگار کنار دستشون می‌بوده در مقابل اون‌هایی که تا وقتی یک دسته گل تازه روی میز کارشون نبوده، دستشون به قلم نمی‌رفته.

از این‌ها که بگذریم این کتاب پر از تنهایی هست. اخوّت این طور گفته: شخصی که می‌خواد بنویسه و بخونه بایستی به گوشه‌ای کز کنه و ارتباطی با اجتماع نداشته باشه مگر اون‌که "نابینا" باشه (درمورد نویسندگان نابینا و کم‌بینا هم بطور مفصل در دو جستار توضیح داده شده.)
"تا روشنایی بنویس" پر است از لذت‌ها، وحشت‌ها، ناکامی‌ها، زجر و دردها و... که نویسندگان و کتابخوان‌های حرفه‌ایی با آن‌ها دست به گریبان‌اند. اگر جزو این گروه‌ها هستید قطعا با مسائل مطرح شده در این کتاب همذات‌پنداری می‌کنید.🤓

◀️ چند سطر کتاب 
جنون خواندن: دوست کتاب‌خوانی داشتم که به جنون خواندن مبتلا بود و بالاخره هم زندگی‌اش را فدای کتاب‌خوانی و جنونش کرد و خود را کشت. او که آدم تنهایی بود و تنهایی زندگی می‌کرد بر در اتاقش مقوایی زده بود که رویش نوشته بود "#تا_می‌توانید_کم_کتاب_بخوانید"؛ شعار همیشگی هنری میلر. وقتی از او پرسیدند چرا این را زده است می‌گفت "زمانی به پیروی از جمله قصار فلوبر -بخوانید تا زنده بمانید- شروع کردم روز و شب بخوانم و کتاب جمع کنم. چیزی نگذشت که دیدم الان است که زیر کتاب‌های ناخوانده مدفون شوم. آن‌ها که در صف انتظار منتظر خونده شدن بودند به من با غضب نگاه می‌کردند. هرچه بیشتر می‌خواندم (در حقیقت می‌بایست می‌گفت هرچه‌بیشتر می‌خوانم، زیرا تا پایان عمر کوتاهش در شوق خواندن بسیار می‌سوخت و بالاخره هم این سرسپردگی خاکسترش کرد) حرصم برای خواندن زیادتر می‌شد. احساس می‌کردم شده‌ام یک کتابخانه سیّار، ماشینی که کارش فقط خواندن است. می‌بلعد اما نمی‌تواند هضم کند. حالا این نوشته را حقیقت برای خودم نصب کرده‌ام، هشداری که هر روز آن را ببینم و مواظب باشم کتاب‌ها زیاد تکًیر نشوند. آن‌ها ممکن است به آدم حمله کنند." طفلک از خواندن کتاب چندان لذت نبرد. دائم می‌خواست با کتاب‌هایش مسابقه بگذارد که چگونه آن‌ها را خیلی سریع ضربه فنی می‌کند. وقت می‌گرفت یک صفحه را در چه مدت می‌خواند. رکورد خواندن داشت. همه این شکنجه‌ها، به اضافه تنهایی و ناامیدی، او را از پا درآورد.
ص۱۴۱

📖 تا روشنایی بنویس، احمد اخوت، #نشر_جهان_کتاب، چاپ چهارم۱۳۹۸، ۲۸۸صفحه، قیمت ۴۳هزار تومان

 



دیدگاه های شما