شازده حمام در میان کُردها

16 آذر 1399


جلد تازه #شازده_حمام به #کلبه‌کتاب‌کلیدر رسید:
📘شازده حمام در میان کُردها


از دور نظاره‌گر افراد محله بودم و دخترهای ایل به‌خصوص گلپو را تماشا می‌کردم. اگر هم از مردم و از پدر گلپو و از خان نمی‌ترسیدم معلوم نبود چه می‌کردم. حالا از خود می‌پرسم چرا به آن دختر علاقمند شدم؟ در سال 1347 در دانشکدۀ ادبیات مشهد چندصد دختر دانشجو بودند. در بین همۀ این دختران اگر سه یا چهار نفر دارای روسری بودند. همۀ دختران بی‌حجاب بودند. اکثرا بلوزدامن می‌پوشیدند. بسیاری از آن‌ها مینی‌ژوپ می‌پوشیدند. در زمین ورزش دانشکدۀ ادبیات مشهد دخترا با مایو و لباس ورزشی والیبال بازی می‌کردند و آبشار می‌زدند. دانشکده نوعی سالن مد بود. حالا من چرا گلویم پیش آن دخترها گیر نکرده بود نمی‌دانم. چرا برای این دختر عشایری دلم می‌تپید هم نمی‌دانم. این دختر هیچ جایش جز صورت و دست‌هایش دیده نمی‌شد. لباسش هم تنگ و چسبان نبود. دامن بلند و گل و گشاد و پیراهن کردی گشاد می‌پوشید. روسری کردی بلند بر سر داشت. حتی موهایش هم بیرون نبود. سواد نداشت. خانواده‌اش جزو فقیرترین خانواده‌ها بودند. زن پدرش او را آزار می‌داد. کارش شیردوشی، تلم‌زنی، کره گرفتن و تیمار حیوانات بود. با هیچ عقلی نمی‌شد که آن دخترهای شهری باسواد را رها کنم و دلم برای این دختر عشایری تنگ شود. عشق که آمد عقل می‌رود...
ص236

🔹 #شازده_حمام در میان کردها
خاطرات #محمدحسین_پاپلی_یزدی از کُردهای ایران، تاریخ کردستان و خراسان ایران، قرن14
469ص وزیری جلد سخت، قیمت: 100هزارتومان

 



دیدگاه های شما