معرفی کتاب دختر خوب

29 شهریور 1400


راستشو بخوایید اعتراف می‌کنم نشر آموت کارش تو بازاریابی و تبلیغات خوبه. یعنی اساسی سر یک کتاب شلوغ کاری می‌کنه و هی جو میده! حتی اگه اون کتاب مالی نباشه. البته قبول دارم کتاب هم سلیقه‌ایه و شاید واقعا کتاباش طرفدار دارن اما یادمه من به خودم قول داده بودم دیگه هیچ وقت از آموت چیزی نخرم، چون کتاباش در سلیقه‌ی من نیست و به نظرم گرون هم هستن (گرچه هنوز به پای تندیس نمی‌رسه). تنها کاری که از آموت یادمه دوست داشتم #دختری_که_پادشاه_سوئد_را_نجات_داد از #یوناس_یوناسون بود. اما انگار هر از گاهی بین کارهاش چیزی پیدا می‌شه که باب دندون باشه. یکی از اینا کتاب تازه‌ای هست که تو نمایشگاه کتاب هم رتبه پنجم رو در بین پر فروش‌های این نشر داشته که البته بر اساس آمار جدید مراکز پخش، رسیده به رتبه چهارم. اکثر منتقدین رمان دختر خوب رو با دختر گمشده مقایسه کردن و تا حدی حق دارن. تم کتاب تقریبا همونه. میا گم شده و مدتی طولانی خبری ازش نیست. والدینش یک کاراگاه استخدام می‌کنن که دنبال دخترشون بگرده و حالا که پیدا شده، به دلیل شوک، دچار فراموشی انتخابی شده. یعنی خیلی از خاطرات بدش رو یادش نمیاد و حتی اسمش رو چیز دیگه ای می‌دونه. من دختر گمشده رو نخوندم که بدونم سبک کتاب چطوریه(فیلمشو دیدم) اما دختر خوب فصل‌های کوتاه داره و هر فصل با اسم هر شخصیت نام گذاری شده. تمام روایت‌ها از زبان اول شخص هستن که البته این مسئله اولش کمی برای من آزاردهنده بود. خواستین بخونین اول به اسم فصل توجه کنید که بدونید کی داره حرف می‌زنه. و شاید یک دفترچه یا کاغذ یادداشت کنار دستتون باشه اسم شخصیت‌ها و رابطشونو از اول رمان یادداشت کنید که اشتباه نشه. دختر خوب کشش خوبی داره و ذره ذره اطلاعات رو به خورد مخاطب می‌ده که چی شده و چه اتفاقی افتاده. نکته خوبش اینه که چون نمی‌خواد گره معما رو به این زودیا باز کنه، همون اول میگه که این دختر در مدتی که گم شده، کجا بوده، اما جزییات و علت رو نمی‌گه تا خودتون کشف کنید. دختر خوب یک کتاب پلیسی معمایی هست که جزو #پرفروش ترین‌‌های نیویورک تایمز هم بوده.

چند سطر کتاب

این ماجرا که میا دنت مخفیانه دوست پسر دارد، برایم خبر خوشی است. در پرونده‌های شبیه به این همیشه پای پسرها در میان است. اگر جیسون را پیدا کنم، مطمئنم که میا را هم پیدا می‌کنم: یا خودش یا آن‌چه از جسدش باقی مانده است. با توجه به این‌که چهار روز است گم شده، به این فکر افتاده‌ام که این ماجرا پایان خوشی ندارد. این‌که جیسون در مجاورت رودخانه‌ی شیکاگو کار می‌کند، خبر بدی است. خدا می‌داند که هر سال چند جسد از این رودخانه بیرون کشیده می‌شود. او یک آرشیتکت است. پس باهوش است و حتما توان حل مسئله‌ی فوق العاده ای هم دارد؛ مثلا این‌که چطور از شر یک جسد پنجاه و چند کیلویی خلاص شود، بدون اینکه بو ببرد. می‌پرسم: «اگه میا و جیسون با هم دوست بودن، عجیب نیست که اون اصلا دنبالش نمی‌گرده؟» «فکر می‌کنید ممکنه کار جیسون باشه؟» شانه‌هایم را بالا می‌اندازم. «مطمئنم اگه دوست دختری داشتم و چهار روز ازش خبری نمی‌شد، یه کم نگرانش می‌شدم.» ا***ا



دیدگاه های شما