معرفی کتاب/ انگار خودم نیستم

20 فروردین 1397


از همه غم‌انگیزتر زمانی است که کسی که دوستش داری، هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نمی‌کند. (ارنستو ساباتو)

#کتاب_امروز 

📒 #انگار_خودم_نیستم
📕 #یاسمن_خلیلی_فرد
📗 #نشر_ققنوس

📚 @klidar
کلیدر/ #مهرنوش:
وقتی این کتاب به دستمون رسید ورقی زدم و بعضی بخش‌هاشو خوندم. به‌نظرم رسید از این رمان‌های عاشقانه‌ی عامیانه‌ی فارسیه، چون اکثر شخصیتاش به طرز اغراق‌آمیزی اسمهای خفن باکلاس داشتن و نصفشون خارج زندگی می‌کردن و زندگی فلان‌جور داشتن و اینا. با خودم گفتم مگه نشر ققنوس هم ازاین چیزا چاپ می‌کنه؟! بعدش کتاب رو بستم و گذاشتم کنار.

امروز که با حوصله از اول کتاب ماجرا رو دنبال کردم متوجه شدم تا حدی اشتباه کردم. درسته موارد ذکرشده در بالا رو داره، اما از زاویه‌ای دیگه به ماجرا نگاه می‌کنه. این رمان از زبان هفت آدم مختلف، داستان رو روایت کرده. آدم‌هایی که هرکدوم مشکلاتی برای خودشون دارن و این مشکلات، اون‌ها رو طی سال‌ها تبدیل به افراد دیگه‌ای کرده. تغییرات زیادی در هر کدوم به وجود آورده که دیگه حتی به سختی همدیگه رو می‌شناسن.

بیشتر به نظر میاد زندگی "کامروز" و "لعیا" در مرکز ماجرا قرار داره، اما در کنارش دوستان این افراد که با هم در زندگی روزمره درارتباط هستند هم ماجراهایی دارن. لعیا سال‌ها پیش به همراه دخترش از ایران رفته و کامروز بیش از پیش احساس طرد شدن داره و دیگه نمی‌دونه چطور با همسرش لعیا ارتباط برقرار کنه. گرچه به نظر میاد که هنوز به هم علاقه دارن اما زهر چند سال اختلاف و حل نکردنشون راه ارتباطی چندانی براشون باقی نذاشته.

توی نقدها در مورد این کتاب خوندم که بر تغییر آدم‌ها تاکید کرده بود، اما نکته‌ی دیگه‌ای که نباید از نظر دور بمونه، رفتارهای ما در برخورد با اختلافات و مشکلات هست. خیلی وقت‌ها حرفمون رو توی دلمون نگه می‌داریم و در عوض چیزهای دیگه‌ای می‌گیم که دلخوری رو بیشتر می‌کنه به جای این‌که چیزی رو حل کنه. تا این‌که عاقبت آدم‌هایی که دوستشون داریم رو از دست می‌دیم ....

#چند_سطر_کتاب 

آغاز داستان:
امروز تولدم است. روزهای تولد حالم خوب نیست، نه اینکه خوب نباشد، یک جوری‌ام. مثل لحظه‌های سال تحویل که از همان بچگی همیشه دلم می‌خواست از آن فرار کنم. شاید به قول لعیا دلیلش ترس از تغییر است.
آب گرم را باز می‌کنم. به عادت همیشه پرده‌ی حمام را می‌کشم. اولین تولدی که یادم می‌آید تولد چند سالگی‌ام است؟ چهارسالگی؟ پنج سالگی؟ شش سالگی؟ نمی‌دانم. از بچگی‌هایمان عکس‌های زیادی ندارم. هرعکسی هم که از تولدهای آن سال‌ها دارم روی کیک فقط یک شمع نصفه‌نیمه آب‌شده هست که سن و سالم را معلوم نمی‌کند و من کچل و مردنی در همه‌ی عکس‌های آن سال‌ها شبیه به همم؛ با تفاوتی جزیی در قد!

📙انگار خودم نیستم/ یاسمن خلیلی فرد/ نشر ققنوس/ رقعی/ شومیز/440 صفحه/ 31000 تومان

 



دیدگاه های شما